با سلام :
این پست جهت تقدیر از مادر خوبم ومادران خوب ایران زمین هستش .
در این پست می خواهم از زحمات برادر خوبم آقا رضا قالب ساز توانا تشکر کنم و از شما خواهش کنم که برای شفای مادر این بزرگوار و موفقیت بیشتر این برادر از صمیم قلب دعا کنید . من و خانواده ام رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.
تشکر خیلی خیلی خاص دارم از آیکای نازنینم برای همراهی روزانه اش در
باران عشق
آیکا جان عزیزم در پست قبلب حضور روزانه ات رو ثبت کن .ممنونم ![]()
از ابهام برادر خوبم ، جناب آقای انصاری استاد بزرگ من ،جزیره ی نازنین و سایر دوستان
خوبم که انشالله در پست بعدی به طور کامل نام برده خواهند شد تشکر خیلی خاص دارم

راز نياز کودک و خدا در هنگام ........
كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند
فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين كوچكي و
بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را
براي تو در نظر گرفته ام، او در انتظار توست و از تو نگهداري
خواهد كرد.
اما كودك هنوز مطمئن نبود مي خواهد برود يا نه.
-اما اينجا در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن
ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند، و هرروز به
تو لبخند خواهد زد. تو عشق را احساس خواهي كرد و شاد
خواهي بود.
كودك ادامه داد: من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند
وقتي زبان آنها را نمي دانم؟
خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته تو، زيباترين و شيرين
ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه
خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه
صحبت كني.
كودك با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم،
چه كنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات
دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه
چگونه دعا كني.
كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام در زمين انسانهاي
بدي هم زندگي مي كنند، چه كسي از من محافظت خواهد
كرد؟
- فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي اگر به قيمت
جانش تمام شود.
كودك با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل كه نمي
توانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو
صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد
آموخت، گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد.
كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به
آرامي يك سوال ديگر از خدا پرسيد: خدايا! اگر من بايد همين
حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.
خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: نام فرشته ات
اهميتي ندارد. به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني.
واما مسابقه
زیباترین جمله را به مادرت تقدیم کن دوست خوبم
بهترین این جملات توسط آقای انصاری استاد خوبم انتخاب خواهد شد
و جایزه ی نا قابلی به رسم یاد بود اهدا خواهد شد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:12 بعد از ظهر توسط یکتا





