لطفا برای دو پست نظر بدهید
کلام کودکانه![]()

یکتا: سلام کودکان گرامی :
- خانم محترم به ما میگی کودک ؟
لطفا تعجب نکنید :
بله شما کودک هستید !!!
بعد از شب های قدر و بخشیدن گناهان توسط مهربانترین مهربانان ما همانند کودکی هستیم که تازه
متولد شده و پاک پاک است . بس مراقب باشید صفحه ی سفید دلتان را سیاه نکنید
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:49 بعد از ظهر توسط یکتا


همای رحمت
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من، به خدا قسم، خدا را
مگرای سحاب رحمت توبباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟
به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را؟
چو به دوست عهد بندد ز میان پاک بازان چو علی که می تواند که به سر برد وفا را؟
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را!
به دو چشم خون فشانم، هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیام ها سپردم، همه سوز دل، صبا را
چو تویی قضای گردان، به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم، ز نوای شوق او دم؟ که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا
* سید محمد حسین بهجت تبریزی*( شهریار)
امشب دلم ارزوی تو دارد
نجواکنان و بی آرام ، خوش ، با خدایش ،
می نالد و گفت و گوی دارد .
تو آنچه در خواب بینند
پوشیده در پرده های خیال آفرینند
تو آنچه در قصرها خوانند
تو آنچه بی اختیارند پیشش
خواهند و نامش ندانند
امشب دلم آرزوی تو دارد
دل آرزوی تو ، و آنگاه
این بستر ِ تهمت آغشته چشم در راه
بوی تو ، بوی تو ، بوی تو دارد !
بوی تو در لحظه های نه پروا ، نه آزرمی از هیچ .
دل زنده ، تن شعله شوق
هولی نه ، شرمی نه از هیچ
بوی گلاویزی و بی قراری
و لذت کام و شب زنده داری
ای گفت و گوی دلم با تو ، وز تو
تو رو ح روییدنی ، سِحر سبز جوانه
تو در خزان ِ غم آلود ِ زندان
چون صد سبو سبزنای بهاری
گم کرده های دلم را _ چه تاریک !
آیینه روشن ِ بی غباری
ای لحظه ها از تو ناب ِ سعادت
ای زندگی با تو پر شور و شیرین
ای یاد تو خوشترین عهد و عادت .
تو راز آنی ، تو جان ِ جمالی
تو ژرفی و صفوت برکه های زلالی
یک لحظه ساده بی ملالی
ای آبی ِ روشن ، ای آب .
تو نوش ِ آسایشی ، ناز ِ لذت ،
ای خوب ، ای خوبی ، ای خواب !
با تشکر از رهای عزیز وبلاگ خوب راز باران
ناله ای برای خدا
روزی که از مادر زاده شدیم ، همگی گریستیم . گریه ای که از چشمان فطرت ما می ریخت
و ناله می کرد .ناله ای که پابر دنیایی خاکی گذاشتیم و رنج دوری از او را می بایست با
هجوم گناه ها ،توطئه ها ، حرام ها و زشتی ها تحمل کنیم . آن روز که از مادر زاده شدیم و
پا به عرصه هستی گذاشتیم ، بر این همه دوری گریستیم و سخت و بی پناه خود را در دست
خاک و خاکیان دیدیم ، اما آن روز قاصدی برای ما خبر خوش آورد که اشک شادی بر گونه
هامان جاری شد ،چون در ماه رمضان که ماه او بود ، می توانستیم بدون پرده و حجابی هیچ
منت و نگاه ریاکارانه و طلب کارانه ای بر سر سفره پر از احسان و نعمتش بنشینیم ، با او
درد دل کنیم ، بخوانیم ، بخواهیم و جواب بگیریم . ماه رمضان که می آید دل ، فطرت و ذات
الهی خود را می یابد . این فطرت در سینه آدمی مانند قلب پر انرژی به تپش می افتد . آن
قدر می تپد تا از لباس جسم و جان بیرون بیایی و به جان آفرینت برسی . همه درها را
بگشایی تا به بام آسمان برسی و خدا را با همه توان و انرژی ات فریاد بکنی ، بنده شوی تا
خداگونه بودن را احساس کنی ، تو خلیفه خدا هستی ، باید خدایی شوی ، ماه رمضان را
شکافی بین همه ظلمت ها ببینی و از نور هدایت حق در این ماه مانند شهابی پر شتاب از
مرز گناه بگذری ، بر دروازه توبه بنشینی . دست های خاکیت را به سوی حق بالا ببری .
با تشکر از ایلینا ی نازنیم ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:0 بعد از ظهر توسط یکتا









