
روز دلشادي گيتي
السلامعليک يا ابامحمّد الحسن بن علي
رايحهي دلنواز ميلاد سبط پيامبر تمام هستي را مملو از شعف ساخته است.
بلبلان خوش آهنگ آمدنش را مژده ميدهند.
حسن، يادگار فاطمه، ابن علي، يکي از دو سرور اهل فردوس، جهان را با قدومش دلشاد ساخته است.
مصطفي عاشق مجتبي بود كه فرمود «اللّهُم اِنّي اُحِبُّهُ فَاَحبِبهُ وَ اَحِبّ مَن يُحبُّهُ»
خداوندا من او را دوست دارم، تو نيز دوستار او و هر آن كه او را دوست بدارد باش.
قناريان در موسم رمضان آهنگ شکوفايي غنچهي ريحانهي نبي را، نواختهاند و در گلستان گيتي به يُمن
آمدنش نغمهي شادي سر دادهاند.
و من خاکي با چشماني شوق آگين در جنت دلم، به طواف خانهي اين غنچهي باغ نبي پرداختهام
و زمزمه ميکنم:
« يا وجيهاً عندالله، اشفع لنا عندالله»
اي آن كه نزد پروردگار آبرومندي ما را نيز در پيشگاه او ياد آر
ميلاد با سعادت كريم اهل بيت مبارك باد
تقدیم به دوستان خوب وبلاگ باران عشق : لحظه های با تو بودن

باز باران شروع به باريدن كرد و قلب مثل خون مرا ترحمي ننمود. عاشقانه مي خوانمت فرسنگها صدايت
مي زنم . از نبودن تو خواهم گفت: نمي دانم چه رسمي روزگار و چه دردي دارد آسمان در كوير باران
خورده قلبها حضور تو را حس مي كنم و بي رحمانه اشكها
مي فشانم كه حتي گنجشكهاي روي ديوار نوازشم مي كنند . وقتي فانوس شبهايم را روشن مي كنم
چشمهايم بيقرارتر از هميشه در حوالي جاده هاي بي فروغ اعتراف مي كند
كه از اين زندگي گله هاي زيادي دارد . چه قصه اي مي خواهي برايت بگويم اي مسافر قصه جان سوختن
شقايقها . يا قصه درد پيچكها زيبايي پرندگان مهاجر را از زبان چلچله هاي خوانم ولي زيبا بودن تو چيز
ديگريست . چه باور بزرگيست درد مسافر افسوس جاده هاي قديمي خاطره بوي دلتنگي گرفته است . در
گوشه گوشه قلبم گل يادت را كاشته ام و در هنگام غروب در جنگل روستاي خالي دلم در گنج غنچه گل
سرخ رنگ شقايق به تو مي گويم هنوز هم مي خوانمت به بلندي درخت سرافكنده مجنون و به زيبايي
ات قسم هميشه و در همه حال چهره ات را به ياد خواهم داشت حتي اگر ديگر نخواهي مرا باور كني اي
مسافر خسته آشنا . . .
با تشکر از وبلاگ خوب باران ( ع زرقانی) و زائر بقیع
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:30 بعد از ظهر توسط یکتا





