جمعه ششم بهمن 1385
چهارشنبه چهارم بهمن 1385
به یاد روزی می افتم که مرا خواهند سوزاند . می پرسند چرا
نمی سوزی ؟ عباس جان می دانی چه می گویم؟ خواهم گفت چون
نام ابو الفضل را روی سینه ام حک نمودم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:14 بعد از ظهر توسط یکتا
سه شنبه سوم بهمن 1385
کلاس اول ابتدایی که بودم غلط های املا رو با پاک کن پاک می کردم .
اما حالا چی گناه هایم را چگونه پاک کنم ؟ کاش زندگی منم تهش یک
پاک کن داشت
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:45 بعد از ظهر توسط یکتا
دوشنبه دوم بهمن 1385
صبر را کردم مشق شب
اما باز هم وقتی نامت شنيدم
صبر را ناديده ميديدم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:2 قبل از ظهر توسط یکتا
یکشنبه یکم بهمن 1385
زاشک دیده نوشتم هزار نامه برایت
مگر که نامه ی بیچارگان جواب ندارد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:3 بعد از ظهر توسط یکتا
یکشنبه یکم بهمن 1385
یکشنبه یکم بهمن 1385
هر کس می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد .
ظهور غیــب الاله قایمــه کاف و نــون شهود مطلــع النـــور سلام بر مومنـون
صاحب لیل و نهار ساقی صبح و مساء کمان ابرو رکوع سجـود ســرّ مکنــون
پروردگار هستی چشمه عشق و مستـی صاحب طور سینــا هو الامام المــامون
لم یزل الله نـــور الی الابد فی الظهــور و الکلمــات الامـور فی ید غیب المنون
نزول حین ترکـــع ظهور حین تسجـــد و کل حیـنٍ تحمــد یستغفـــر المذنبـــون
حـــامد سراچه دل کعبـــه معشوق کرد
ز صوت یا لثارات آتش زند به گردون
این جا سایت صاحب است . مکانی بلا مکان است و لا جرم زمانش بلا زمان است . این جا همگان بار سفر می بندند و راهی کربلا می شوند تا در جمعه موعود با منجی عالم هم رکاب شوند و در برابر صاحب عالم در سجده ای ازلی درد پهلوی فاطمه را به جان بخرند .
این جا همگان عزم سفر دارند ...
همــــراه شــو ای عزیز تنهـــا نمـــــان بــــه درد
کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود
بیا و در کاروان عشق قدم بگذار ...
این کاروان می رود تا در میکده عشاق از بحر سین و صاد عالم وضویی حیدری سازد و این چنین از کعبه ی وصال به قامت صلوه بایستد و در طوف حریمش در جشنی به وسعت کلِّ وجود نوای لبیّک اللّهمّ لبیّک سر دهد ...
آن جا در میکده عشّاق ساقی چو علمدار است از خون دو عینش هر دم بر صدر علم ها نقش است :
ثار خدا عشق است ... ثار خدا عشق است ... ثار خدا عشق است
آن جا در کربلا از بلندای تلِّ زینبیه صدای عشق بلند است ...
صوت عشق این چنین است که از مکانی بلا مکان و از زمانی بلا زمان صادر می شود و بر کل هستی ساطع می گردد .
کجاست عاشق ؟
کجاست عاشقی که سکّان ارض وجودش را بر مدار نی نوا بگرداند . آن نی که کعبه ی کربلاییان را بر قامت خود بر افراشت و صاد صبر زینب را بر کجاوه محمل نثار خون خدا خونین کرد .
کجاست سینه ای که مالامال از شور کربلا باشد و هر صبح و شام هم نوا با صاحب هستی بر خون خدا خون بگرید ؟
کجایند مردان مرد ؟ کجایند اهل وِلا ؟ کجایند مردمانی که امارت دل به صاح هستی داده باشند ... به پروردگار هستی ، چشمه عشق و مستی
ظهور غیــب الاله قایمــه کاف و نــون شهود مطلــع النـــور سلام بر مومنـون
صاحب لیل و نهار ساقی صبح و مساء کمان ابرو رکوع سجـود ســرّ مکنــون
پروردگار هستی چشمه عشق و مستـی صاحب طور سینــا هو الامام المــامون
لم یزل الله نـــور الی الابد فی الظهــور و الکلمــات الامـور فی ید غیب المنون
نزول حین ترکـــع ظهور حین تسجـــد و کل حیـنٍ تحمــد یستغفـــر المذنبـــون
حـــامد سراچه دل کعبـــه معشوق کرد
ز صوت یا لثارات آتش زند به گردون
این جا سایت صاحب است . مکانی بلا مکان است و لا جرم زمانش بلا زمان است . این جا همگان بار سفر می بندند و راهی کربلا می شوند تا در جمعه موعود با منجی عالم هم رکاب شوند و در برابر صاحب عالم در سجده ای ازلی درد پهلوی فاطمه را به جان بخرند .
این جا همگان عزم سفر دارند ...
همــــراه شــو ای عزیز تنهـــا نمـــــان بــــه درد
کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود
بیا و در کاروان عشق قدم بگذار ...
این کاروان می رود تا در میکده عشاق از بحر سین و صاد عالم وضویی حیدری سازد و این چنین از کعبه ی وصال به قامت صلوه بایستد و در طوف حریمش در جشنی به وسعت کلِّ وجود نوای لبیّک اللّهمّ لبیّک سر دهد ...
آن جا در میکده عشّاق ساقی چو علمدار است از خون دو عینش هر دم بر صدر علم ها نقش است :
ثار خدا عشق است ... ثار خدا عشق است ... ثار خدا عشق است
آن جا در کربلا از بلندای تلِّ زینبیه صدای عشق بلند است ...
صوت عشق این چنین است که از مکانی بلا مکان و از زمانی بلا زمان صادر می شود و بر کل هستی ساطع می گردد .
کجاست عاشق ؟
کجاست عاشقی که سکّان ارض وجودش را بر مدار نی نوا بگرداند . آن نی که کعبه ی کربلاییان را بر قامت خود بر افراشت و صاد صبر زینب را بر کجاوه محمل نثار خون خدا خونین کرد .
کجاست سینه ای که مالامال از شور کربلا باشد و هر صبح و شام هم نوا با صاحب هستی بر خون خدا خون بگرید ؟
کجایند مردان مرد ؟ کجایند اهل وِلا ؟ کجایند مردمانی که امارت دل به صاح هستی داده باشند ... به پروردگار هستی ، چشمه عشق و مستی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:11 بعد از ظهر توسط یکتا










