با آمدن زمستان برگ ها از شاخه های دلم بر زمین می ریزد و گذر
زمان بی رحمانه آن را له می کند .با له شدن برگ های دلم آه از نهادم بر
می خیزد و هر لحظه بیش از هر لحظه ی دیگری دلتنگ روز های از
دست رفته ی بهار و تابستان می شوم . نه می توانم گذری به گذشته
کنم و نه نگاهیبه زیبایی که بادهای زمستان از من دریغ کردند .
چگونه سکوت سنگینم را بشکنم و با صدایی که نمی داند حزن انگیز
باشد یا شادمان بگویم : سلام
سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده ی روشنایی
دورودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی
به باران عشق خوش آمدید . امیدوارم این وبلاگ مورد رضایت شما
عزیزان واقع شود.

یا مهدی باران عشق با امید به دیدارت زیباست

بگیر از من تو این دل یاد بودی که تنها لایق این دل تو بودی
هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل
تو بودی

![]() |


[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:23 بعد از ظهر توسط یکتا






